تبلیغات
دل زباله های روزهای بی تو
دل زباله های روزهای بی تو
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی

پشت درهای بسته

در کوچه های مه آلود خلوت شبانه ام

پرسه می زنی

آن گاه

که نا نوشته

مصراع اول مطلع غزلی را

از خشم

به جوهر خون می آلایم

و داغ غزل را

بر سینه قلم می گذارم

بیا،

بیا و بگو در غروب کدام جمعه

قلم از تصویر نگاه شیرینت

در مصراع های غزل با شکوه زندگی

بازماند

که این چنین شهر آبی شعر

در غبار خاکستری اندوه دوری ات فرو رفت!؟

 


امین کردبچه چنگی

23:45

12 شهریور 1395

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 تیر 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی



سال هاست
که بر پوچ شانه ات
سر
تکیه داده ام
و تهی بازوانت را
با جان
در آغوش کشیدم
به دستی
نوازش کن
این خستگی را
شاید صبح فردا
آفتاب برایم
لبخندی را به ارمغان آورد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 تیر 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی

موج انفجار

عجیب تر از سقوط یک هواپیمای مسافربری

در یک شهرک مسکونی

دردناک تر از گریۀ کودک،

کیلومترها آن طرف تر از موج انفجار،

ساده تر از تیتر درشت صفحۀ اول روزنامه

دربارۀ مرگ 1370 نفر در سقوط یک قطار به ته دره

لحظه ای است که روی از من می پوشی

و دنیای چشم دل فریبت را

در انحنای اخم پنهان می کنی

لختی بخند

تا جهانی در آرامش

زندگی را پا به پای نگاه شیرینت

مرور کنند!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 تیر 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
عزاداری در فاز یک اندیشه


امروز

کشف جسد یک جوان

در فاز یک اندیشه

خیابان به خیابان اندیشۀ شاعران سپید جامه را

در حریر سیاه ماتم می پیچید

و اندوه دوری از نگاه را

از زبان کوچه های بی کتاب فریاد می کشید

و فردا که سنگ نبشته های بزرگان اندیشه

در گورستان ناملایمات دفن شدند

هیچ دستی،

اندوه مادران فرزند از دست داده

و بانوان بیوه را تسکین نخواهد داد


امین کردبچه چنگی

07/04/1395

23:13






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 تیر 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
شلیک آخرین گلوله

آخرین گلوله که شلیک می شود،
پرچم صلح که بالا می رود
یا دست راست سرباز
به راکتی از بازو قطع شده
و یا چشمان معشوقه اش
از اشک های پی در پی در انتظار یار، نابینا
با دستی می توان دوباره خشت روی خشت گذاشت
و دیوار خانه ها را از نو چید
اما
هیچ مرهمی
درد فراق را تسکین نخواهد داد
صبح فردا که قدوم سرداران فتح را گلباران کنند
و سرهای اسرا را بر دار کشند
سرباز این قصه
بدون دستی که توان نوازش صورت معشوقه اش را داشته باشد
و دخترک
بدون چشمی که به دیدار عشق روشن شود
گرداگرد میدان اعدام
از خشم
دندان روی دندان می سایند
و از عمق دل
سبب سازان دوری را
نفرین خواهند کرد



دوشنبه 7 تیر ماه 1395
04:48





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 4 تیر 1395 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
شمع سنگ مزار

آهسته تر زمزمه کن
که دوستم نداری
مبادا به گوش دل شکسته ای برسد؛
بغضت را فرو ببر
و حتی بخند
اگر شده است لبخندی بساز
و آن را در قاب صورتت بنشان
حتی مصنوعی؛
مردم قرار است سال ها
عاشقانه های مردی را
از کتاب فروشی ها بخرند
که در خیالشان
در دست در دست معشوقه اش
هزاران شب را به صبح رسانده است
و از لبخندش
جان گرفته است
حال که خیال دیگری
در کشاکش خلوت ذهنت جان گرفته است
چه فرقی می کند
که شمعی که افروخته است
شمع بیست و پنجمین زادروز توست
یا شمع مزار شاعری
که بعد از رفتن معشوقه اش
همۀ زندگی را با خود به گور برد!

جمعه 4 تیر ماه  1395

01:11





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بانوی بی نظیر روزهای سقوط برگ های سرگردان

یادت

پلۀ سنگی کوچکی است

میان تلاطم فریاد پای پر تاول رفتن

در کوچه های شک

و باد خنکی است

در هرم این تابستان بی کسی

مرور مرمر نگاهت

سیاه سربی دل را

جامه ای سپید می پوشاند

و تراوش نزول آهنگ دلنشین کلامت

در پس کوچه های پاییز

روح بهار

در روزنه های شیدای دل فرا می افکند

که تو آن سیمایی

که هیچ گاه لبخندش

به رو خاموشی نخواهد رفت

و خورشید

پشت افق نیلگون نگاهش

هرگز غروب نخواهد کرد


(ا.ک)

 21 خرداد ماه 1395

19:50






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 اسفند 1394 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
عطر نرگس


در تلاطم خیابان های شلوغ
میان گلوی ورم کرده و آبستن حوادث شهر
چه خوشبخت است
کوچه ای
که هر صبح
جای گام های تو را
برای مردم شهر
تفسیر می کند
و چه خوش است
هوایی که هر صبح
تو در آن نفس کشیده ای
و ببین که چه عاشقانه
باغچه های پر از احساس شهر
گل هایشان را به پایت ریخته اند
بیا اندکی عاشقانه تر
روزمان را آغاز کنیم
تو آهسته تر قدم بردار
من هم تماشایت می کنم
تا عطر نرگس
در تمام شهر بپیچد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تیتر روزنامه های فردا
همین امشب
بر میخ کفر
و بر کهنه دیوار خاطرات
می آویزم قبای ژندۀ این زندگی را
که تو
در خانۀ دیگری
سعید هستی
حالا من مانده ام
و کهنه ورق های شعرهایی که سالیان دراز
به پای تو ریخته بودم
و طنابی که
.............
و تیتری جنجالی برای روزنامه های صبح فردا
«چشم هایت، شاعری را از پای درآورد!»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 دی 1394 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
دی ماه
همیشه دلگیر است
و دردناک
مانند فرو بردن بغض
در گلوی سلطان یک سلطنت سرنگون شده
غمگین
اما پر افتخار،
مانند لحظه ای که خبرنگار صفحۀ حوادث روزنامه
تلفنی
خبر مرگ شاعری را کار می کند
دی که می شود
نا خودآگاه یخ می زند
شکوفۀ نا شکفتۀ تمام اشعار سپید
و سلطان
تصمیم می گیرد
که سر از پیکر ادیب الممالک جدا کند
و خبرنگار صفحۀ حوادث روزنامه
همچنان با واژه ها
برای نوشتن تیتر کلنجار می رود
یخ می زنیم و نمی دانیم چرا
صبح ها بدون هیچ لبخندی به نگاه فروردین از خواب برمی خیزیم
و شب ها
بی هیچ تعبیری از اردیبهشت به خواب می رویم
زندگی همچنان بی معنا خواهد ماند
مانند مهر طلاق
در صفحۀ دوم شناسنامۀ مادر
برای کودک هشت ساله اش
و به یقین
طلوع آفتاب فردا
به سنگ فرش های سرد پیاده روهای  اطراف میدان رسالت
گرما نخواهد بخشید
(ا.ک)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 22 آذر 1394 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
خشمگینم
مثل جوانی که در ساعت صفر
برای فرستادن پیام تبریک شادباش زادروز معشوقه اش
با کلیدهای از هم گسستۀ گوشی تلفن همراهش
کلنجار می رود
و شاعری
که از ترس منتشر نشدن مجموعه جدیدش
یادداشت هایش را
به زیر آتش و خاکستر سیگارش
دفن می کند
حالا تو آسوده در بستر عاشقانه ات
رویا می بینی
و من همچنان این شب را
ذره ذره پشت اشک های شیرینم
مخفی می کنم
و از نو می نویسم:
ساعت چهار بعد از ظهر
قدم های آهسته و هدفمند شاعر
در پی هیچی دیگر
و گلوی ورم کردۀ میدان رسالت
از بغض نبودنت
(ا.ک)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 28 تیر 1394 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
شب که از نیمه می گذرد
انگار چیزی گم کرده ام
و امشب
دلم بیشتر از هر شب گرفته است
امشب باید پژواک صدایی بشکند این خلوت را
امشب انگار
اندوهی مرا می آزارد
بانوی خوبی های دنیا 
از چه دلگیری 
که این چنین کشتی آرام خواب مرا
به تلاطم کابوس وحشت کشانده ای
بگو 
بگو با من 
که چه چیز 
آرامش آبی افکارت را می آزارد
و کدام کوچه 
به تسکین زخم های بی مرحمت 
ختم می شود
ماندنی ترین شاه بیت غزل زندگی ام 
امشب 
تمام واژه های یأس را
پیش چشمانت سر خواهم برید 
و تو را 
در حریر آغوشم خواهم پیچید
عمیق تر نفس بکش
اینجا 
مردی 
مرزدار پهنۀ بی پایان تسکین توست
(ا.ک)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
و در مذهب من
هیچ الهه ای
به قداست تو نیست
و هیچ پرستشگاهی
جز آغوشت
مرا به خداوند نخواهد رساند
نوید روزی را به تو می دهم
که نامت
بر تارک گنبد تمام معبدهای جهان
بدرخشد
(ا.ک)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 دی 1393 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی


در غروب سرد این تنهایی

اتفاق تازه ای افتاد

برگی از دفتر خاطرات شاعرانگی

ورق خورد

پروانه ای،

از پنجره ای خط خطی

روی لبۀ ترک خوردۀ گلدان دل نشست

و نگاه کرد به شعر

لبخندی که از خدا گرفته بود،

به من ارزانی داشت

و به روی بال هایش

عطر روزهای خوب را برایم به ارمغان آورد،

از روزهای تلخ گفت،

اما شیرینی کلامش

طعم گس چای شبانگاهی ام را

برایم گوارا ساخت،

گر چه هجوم بی امان بغض

مجال سخن گفتن نداد

اما

در خوش نشین خاطراتم

چنان بادی وزید

که دستان خدا را

روی شانه هایم احساس کردم

حال که دو دست خواب

دور کمرت حلقه بسته

حرفی از خواستنت نخواهم زد

تو آسوده بخواب

و مطمئن باش:

«پشت پلک های تو پنهان می شوم،

تا وقتی خوابی،

روی چشم هایت باشم

و تو

در بیداری ات

مطمئن باشی

که هرگز مرا

نخواهی دید!»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 7 دی 1393 :: نویسنده : امین کردبچه چنگی
در کوچه های متلاطم شب
انگشتان سحر
حروف شیشه ای تنهایی مرا لمس کرد
و کبوتران احساس مرا
تا طلوع
در آغوش آبی آسمان
منتشر کرد
و من
از خلوت سایه ها با او حرف زدم
از گم شدن نگین زمردین شعر
و حسرت کیمیای جاودانگی
و انگشتان او
مسیر روشن صبح را به من نوید داد
و با دعای او
دست های آسمان مرا در آغوش گرفت
و تا پلک بر هم گذاشت
باران
تمام اندوه چندین ساله مرا شست
و نوید رستاکی جدید آورد
که رویشش
افق نگاه مرا
در بی کرانه ی افسانه ای گیتی
سبز جاودانه پاشید
و با غروب تاریک سایه ها
بر تلاطم تنهایی
بذر طلوع پاشید
و افق نگاه مرا
به سمت پرتو احساس
رهنمون کرد
و حال،
این منم
که با آرامش هم بستر
و از شعر لبریزم
اندکی قلم می خواهم
و شاید صفحه ای از احساس
تا این شب را
بر صفحه زندگی
جاودانه سازم.
(ا.ک)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امین کردبچه چنگی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی